لغت نامه دهخدا
خون برخاستن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بوی خون آمدن از گفتاری یا کرداری. گفتار یا کرداری موجب خونریزی شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خون برخاستن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بوی خون آمدن از گفتاری یا کرداری. گفتار یا کرداری موجب خونریزی شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بوی خون آمدن از گفتاری یا کرداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بله در حال شروع كردن به برخاستن اگر شك كند در اينكه سجده كرده يا نه واجب استآن را تدارك كند.
💡 ز انگشت شهادت این نوایم گوش میمالد که سوی او اشارت هم ز خود برخاستن دارد
💡 راوى حديث منصور مى گويد: وقتى ربيع بن بدر اين حديث رانقل مى كرد، مى گفت: كجايى تو اى كسى كه از اين كَرَمَ و بزرگوارى غفلت دارى ؟ وكجايى از اين برخاستن و عبادت در شب، و از اين پاداش فراوان و بزرگ، و از اين كرامتو بخشش ؟
💡 ز خود برخاستن اقبال خورشید است شبنم را در آغوشست یار اما همین من مایل خویشم
💡 شاگردان بايد بلافاصله پس از برخاستن از جلسه درس و پيش از تفرق اذهان و تشتتافكار، و از ياد رفتن و پراكندگى پاره اى از مسموعات از ذهنشان، به مذاكره و مباحثهدرس مبادرت ورزند و سپس در فرصتهاى مناسب نيز همين مذاكره را با ديگران تكرار كنند.
💡 از جهان برخاستن سهل است بر مجنون عشق گر غزالی چون تو یکدم پیش او خواهد نشست