خوشوقت گشتن
مترادفها
شاد شدن، خوشحال شدن، خرسند شدن
متضادها
ناراحت شدن، ناخشنود شدن، اندوهگین شدن
لغت نامه دهخدا
خوشوقت گشتن. [ خوَش ْ / خُش ْ وَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) شاد شدن. مسرور گشتن. ( یادداشت مؤلف ). || راضی گشتن. ( از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
شاد شدن مسرور گشتن
جمله سازی با خوشوقت گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صاحب عادل مرفه عیش بادا تا ابد خرم و خوشوقت حالش اندر ایام و لیال
💡 خوشوقت آن حریف که در بزمگاه فقر باشد به کف ز آبله کسب ساغرش
💡 جامی به روی خاک چو یک زنده یافت نیست خوشوقت مردگان که ته خاک خفته اند
💡 جامی دم توحید زند نی همه وقتی خوشوقت حریفی که شناسای دم اوست
💡 صد دام در ره است به هر گام عشق را خوشوقت رهروی که نهد پا به احتیاط
💡 می شود خوشوقت از خلوت دل محزون ما در خم خالی چو می می جوشد افلاطون ما
💡 پس از ماهها تلاش و مطالعه مداوم، او با دریافت موفقیت بزرگ در آزمون ورودی، توانست بسیار خوشوقت گشتن و شادی خود را به همه ابراز کند.
💡 شنیدن خبرهای خوب از سوی خانواده و دوستان عزیز میتواند به هر انسانی کمک کند تا در روزهای دشوار زندگی، دوباره خوشوقت گشتن و امیدوار باشد.
💡 وقتی کودک با دیدن هدیهای که برایش تهیه شده بود، لبخندی بر لبانش نشست، همه متوجه شدند که او واقعاً خوشوقت گشتن و شاد شده است.