لغت نامه دهخدا
خوشدلی کردن. [ خوَش ْ / خُش ْ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نشاط کردن. شادمانی کردن.
خوشدلی کردن. [ خوَش ْ / خُش ْ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نشاط کردن. شادمانی کردن.
نشاط کردن شادمانی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کیمیای خوشدلی خاک دیار اشرف است صیقل دلها هوای بی غبار اشرف است
💡 پیش ازین مشرب ما نیز سخنسازی بود لختی از خوشدلی غیر خبر داشتهایم
💡 ز بهر خوشدلی خویش درون دنیا را نگاه کن که چه کفت از طریق استادی
💡 دل به او دادیم و او دلدار ماست خوشدلی باشد که او دلدار اوست
💡 من دشمن جان این دل پرهوسم تا خود به چه خوشدلی ترا دارد دوست
💡 با عشق تو خوشدلی در ایّام نماند تو شاد بزی که رامش و کام نماند