خوش خوابی

مترادف‌ها

خواب خوب

متضادها

بی‌خوابی

لغت نامه دهخدا

خوش خوابی. [ خوَش ْ / خُش ْ خوا / خا ]( حامص مرکب ) خفتن براحت و آرامی چون خفتن طبیعی. ( یادداشت بخط مؤلف ). مقابل بدخوابی: پس تدبیر تری بازآوردن بر دست گیرند و تدبیر خوشخوابی او کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). شراب کم در صورت مساعدت مزاج سبب خوش خوابی است. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || مستی و شهلایی ( در صفت چشم زیبا ):
گرفته دسته نرگس بدستش
به خوشخوابی چو نرگسهای مستش.نظامی.

فرهنگ فارسی

خفتن براحت و آرامی چون خفتن طبیعی یا مستی.

جمله سازی با خوش خوابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کردم امروز سوالی ز نزاری به جواب گفت آری نتوان دید از این به خوابی

💡 نیست زیر طاق گردون، جای آسایش سلیم آه ازین خوابی که ما در سایهٔ پل می‌کنیم

💡 خواب و ریکاوری و جبران کم خوابی وی توسط محققان مستند شد که مبتنی بر تغییرات رفتاری در خواب او بود.

💡 عشق اگر عمر نه پیوست به زلف ساقی غالب آنست که خوابی و خیالی کردیم

💡 اتاق خوابی زیبا با یک رختکن و میز آرایش در سمت چپ، یک در مخصوص رفت‌وآمد خدمه و پنجره ایی در روبرو

💡 گفتی که دل شد نیکخو شد با دگر کس مهرجو دوشین کجا خفتی بگو کاین خواب خوابی دیگر است

💡 او همیشه می‌گوید که اگر محیط اتاقش آرام و خنک باشد، می‌تواند به بهترین شکل ممکن دچار خوش خوابی شده و صبح‌ها با انرژی بیدار شود.

💡 استفاده از بالش‌های طبی و تشک‌های با کیفیت بالا، یکی از روش‌های بسیار موثر برای رسیدن به آرامش و داشتن خوش خوابی در طول شب است.

💡 او بعد از مدتی که دچار بی‌خوابی بود، بالاخره توانست با تغییر روتین زندگی خود، به دوباره تجربه کردن آن دوران خوش خوابی دست پیدا کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران