لغت نامه دهخدا
خورش یافتن. [ خوَ / خ ُ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) غذا یافتن. طعام یافتن. خوراک یافتن. ( یادداشت مؤلف ). اقتیات. ( منتهی الارب ). || قاتق یافتن. ادام یافتن. || بهره یافتن. سود یافتن. منفعت یافتن. ( یادداشت مؤلف ).
خورش یافتن. [ خوَ / خ ُ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) غذا یافتن. طعام یافتن. خوراک یافتن. ( یادداشت مؤلف ). اقتیات. ( منتهی الارب ). || قاتق یافتن. ادام یافتن. || بهره یافتن. سود یافتن. منفعت یافتن. ( یادداشت مؤلف ).
غذا یافتن طعام یافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی فنا دار بقای دوست نتوان یافتن گر بقای جاودان خواهی فنا را دوست دار
💡 گر فیالمثل هزار نکویی کنی به خلق زیشان به جز بدی نتوان یافتن قصاص
💡 بنده را مفخر بود توفیق طاعت یافتن باد را واجب کند تخت سلیمان داشتن
💡 آه را در تنگنای لب به زندان کن از آنک ماجرای درد را محرم نخواهی یافتن
💡 کای دل سرگشته غیر از ما دلارامی مجوی زانکه نتوان یافتن جز ما دلارامی دگر
💡 در گذشته، یافتن داروها یا بر اساس شناسایی خواص درمانیِ یک بخش از دواهای سنتی صورت میپذیرفت یا بهصورت سرندیپیتی اتفاق میافتاد.