خور بران

لغت نامه دهخدا

خوربران. [ خوَرْ / خُرْ ب َ ] ( اِ مرکب ) مغرب. خاور. خاوران. باختر. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

مغرب خاور

جمله سازی با خور بران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل شد ز پی وصل دلارام ز دست جان نیز بران عزیمت از جای بجست

💡 اگر به لطف بخوانی مَزید الطاف است وگر به قهر برانی درون ما صاف است

💡 نواز یار و بران دشمنان دولت را مکن بقول بدان گوش اگر کنند اقرار

💡 ای خوش آن دم که برانی به گلویم شمشیر من در آن فرصت سویت به تماشا باشم

💡 بران بدم که نگنجم بپوست در غم مغز غم تو آمد و ما را نه مغز ماند و نه پوست

💡 بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت دهستان بران برابر با ۳٬۹۹۰ نفر بوده‌است.

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز