لغت نامه دهخدا
خنده برق. [ خ َ دَ / دِ ی ِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از جستن برق. ( آنندراج ):
گریه ها در پرده دارد عیشهای بیگمان
خنده بی اختیار برق باران آورد.صائب ( از آنندراج ).
خنده برق. [ خ َ دَ / دِ ی ِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از جستن برق. ( آنندراج ):
گریه ها در پرده دارد عیشهای بیگمان
خنده بی اختیار برق باران آورد.صائب ( از آنندراج ).
کنایه از جستن برق
💡 خنده پنهان به رسوایی جنون بر میدهد دل کجا دیگر به ذوق آن سر کو میدود
💡 زعفرانیست رخت از تب وزانش بستودم که همی خواجه به خنده غزلم چون بنیوشد
💡 حاضر بکفم بهر نثارش دل و جان بود بس خنده بزیر لب از این ما حضرم کرد
💡 اين زياد خنده تمسخر آميزى كرد و گفت: شايد دهشت زده شده اى؛ زيرا با اين پديدهآشنايى ندارى و بران قبلا عادت نكرده اى !(335).
💡 بوب و بوبک دو خرگوشند که در کلاه یک شعبدهباز زندگی میکنند. بوب بزرگتر و زیرکتر است و بوبک کوچکتر ولی کاردانتر و باهوشتر از بوب است و در کنار یکدیگر ماجراهای خندهآوری را خلق میکنند.
💡 تو به دستگاه چه آبرو ز طرب وفا کنی آرزو که نساخت کاسهٔ رنگ و بو به مزاج خنده گدای گل