لغت نامه دهخدا
خنجاخنج. [ خ َ خ َ ] ( ص ) پر. مملو. ( یادداشت بخط مؤلف ): کوچه ها از ازدحام خلق... خنجاخنج بود. ( از تحفه اهل بخارا ).
خنجاخنج. [ خ َ خ َ ] ( ص ) پر. مملو. ( یادداشت بخط مؤلف ): کوچه ها از ازدحام خلق... خنجاخنج بود. ( از تحفه اهل بخارا ).
پر مملو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین معنای شادی و جشن برای خنج با واقع شدن آن در مجاورت روستای «سَدِه» در پنج کیلومتری شمال خنج مطابقت دارد، چرا که جشن سَده از جمله جشنهای زرتشتی در محل این روستا برگزار میشده و احتمال دارد که نام خنج نیز به این منظور به کار رفته باشد.
💡 مردم روستای سده از نژاد اَچُم هستند و به زبان اَچُمی (خودمونی) و گویش سدهی که از زیر شاخه های گویش خنجی هست تکلم میکنند.
💡 برای اطلاع از بناهای تاریخی ثبت شده در فهرست میراث فرهنگی به رده:بناهای تاریخی خنج مراجعه نمایید.
💡 در زمان واقعه ۱۵ خرداد۴۲، خنجی که از معدود رهبران جبهه ملی بود که (از زمان واقعه اول بهمن ۱۳۴۰) همچنان در زندان به سر میبرد، با پیشنهاد اعلام حمایت جبهه ملی از این شورش مخالفت کرد و گفت: «بهتر است بیست سال صبر کنیم و با آخوندها متحد نشویم»
💡 توصیف ابن بطوطه از لار و خنج در سفرنامهاش، بخش دیگر لارستان کهن را تشکیل میدهد.