خماهن گون
مترادفها
خمیده، منحنی، قوسدار
لغت نامه دهخدا
خماهن گون. [ خ ُ هََ ] ( اِ مرکب ) کنایه از فلک باشد و آن را خرگاه لاجورد نیز خوانند. ( انجمن آرای ناصری ) ( از آنندراج ):
این خماهن گون که چون ریم آهنم پالود و سوخت
شد سکاهن پوش از دود دل دروای من.خاقانی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کنایه از فلک باشد و آنرا خرگاه لاجورد نیز خوانند.
جمله سازی با خماهن گون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر دم این دیک خماهن روی پرتفت اثیر نیم لختی دیکرم پیش آورد زانده، ابا
💡 تا ز بدخشان پدید آید لؤلؤ چون گهر از سنگ و کهرباز خماهن