خماری کردن

لغت نامه دهخدا

خماری کردن. [ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بحالت خماری خود را درآوردن.
- امثال:
بی می خماری کردن؛ شراب ناخورده مستی کردن.

فرهنگ فارسی

بحالت خماری خود را در آوردن

جمله سازی با خماری کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اثربخشی مواد خوراکی که برای درمان یا بهبود خماری پیشنهاد می‌شوند از نظر علمی اثبات نشده‌است.

💡 هر میی راست خماری بجز از بادهٔ عشق سرخوش آن مست که این باده به پیمانهٔ اوست

💡 عصاره گیاه خار مریم به همراه عصاره گیاه قاصدک، برای رفع رنگ‌پریدگی پوست در حالت خماری و همچنین دفع سموم ناشی از مصرف بیش از حد الکل نیز استفاده می‌شود.

💡 مستی شود گر آرزوت از عشق خود مستت کنم مخمور اگر باشی ترا از غمزه خماری کنم

💡 چه کوتاه است پیش من شب و روز اندر این مستی ز روز و شب رهیدم من بدین مستی و خماری

💡 در این حالت، معتاد همه همّ و غمش متوجه رفع خماری است. بسیاری از مفاسد اجتماعی را نتیجۀ مستقیم یا غیرمستقیم آن دانسته‌اند.

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز