لغت نامه دهخدا
خلف بادام. [ خ َ ]( اِخ ) دهی است از دهستانهای یزد که نام دیگر آن پشت بادام است رجوع به پشت بادام در این لغت نامه شود.
خلف بادام. [ خ َ ]( اِخ ) دهی است از دهستانهای یزد که نام دیگر آن پشت بادام است رجوع به پشت بادام در این لغت نامه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای خوش آن آزاده ای کو در به روی کام بست دیده از نظارهٔ این باغ، چون بادام بست
💡 گیلاس، آلبالو، انگور، فندق، ازگیل، خرمالو، گردو، بادام و میوههای سردسیری
💡 پرده های چشم او از جوش حیرت خشک ماند رخصت نظاره ات تا دیدهٔ بادام یافت
💡 چشمیکه شد حیران او برگل نمیآید فرو آن سوی باغ رنگ و بو نخلیست بادام مرا
💡 از محصولات این منطقه، میتوان گل محمدی (و بالطبع گلاب) انار، انجیر، انگور، بادام و گردو را نام برد. همچنین بافت قالی، گلیم و جاجیم از صنایع قابل اعتنای اینجا به حساب میآید.