فرهنگ معین
(خَ عِ عِ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) بی شرمی کردن، افسارگسیختگی کردن.
(خَ عِ عِ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) بی شرمی کردن، افسارگسیختگی کردن.
بی شرمی کردن، افسارگسیختگی کردن.
💡 بگذارم ز بحر و پل بگریزم ز جزو و کل چه کنم من عذار گل که ندارد عذار تو
💡 به ژالهای که چکد بر جبین لاله لالا به شبنمی که فتد بر عذار ورد مورد
💡 رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا بهره جز داغ ازین لاله ستان نیست مرا
💡 بیار، از آن می کهن که بشکند خمار من مئی که زنگ ما و من زُداید از عذار من
💡 ((و لا يحملنكم شنانهم على قتالهم قبل دعائهم والا عذار اليهم )) (127)