علی کحال
لغت نامه دهخدا
علی کحال. [ ع َ ی ِ ک َح ْ حا ] ( اِخ ) ابن عیسی بن علی کحال. طبیب بود و در امراض چشم تخصص داشت و در سال 430 هَ. ق. درگذشت او راست: تذکرةالکحالین فی العین و أمراضها. و صاحب ذخیره خوارزمشاهی «اندر علاج شرتاق » از وی نقل کند. ( از معجم المؤلفین از عیون التواریخ ابن شاکر ص 182 و فهرس مخطوطات الطب بالظاهریة و عیون الانباء ابن ابی اصیبعة ج 1 ص 247 و کشف الظنون حاجی خلیفه ص 390 و فهرست کتابخانه دانشگاه تهران ج 3 ص 732 ). و رجوع به ذخیره خوارزمشاهی شود.
فرهنگ فارسی
ابن عیسی بن علی کحال طبیب بود و در امراض چشم تخصص داشت و در سال ۴۳٠ قمری درگذشت
جمله سازی با علی کحال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مصطفی کحال عقل و کعبه دکان شفاست عیسی آنجا کیست هاونکوب دکان آمده
💡 این چنین غافل نمی شاید غنود بایدت رفتن بر کحال زود
💡 ز کحل خاک ره یکدلان او چه عجب دو بینی اربرد از چشم احوالان کحال
💡 اولین روزنامهای که از طرف زنان در ایران منتشر شد دانش نام داشت و در سال ۱۳۲۸ (قمری) توسط همسر میرزا حسینخان کحال انتشار مییافت. این نشریه از ۱۰ رمضان ۱۳۲۸ ق. تا ۲۷ رجب ۱۳۲۹ ق. در تهران منتشر میشد. دانش هفتهای یک بار و در هشت صفحه با قطع رحلی و چاپ سربی چاپ میشد و علاوه بر ایران در سایر کشورها هم منتشر میشد.
💡 دیده غنچه ز شوق مجلس تو خون گرفت کحل کافوریش می سازد صبا کحال حال