لغت نامه دهخدا
خلاف معتاد.[ خ ِ / خ َ ف ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مخالف رسم. ضد رواج. ضد استعمال. عکس عادت. ( ناظم الاطباء ).
خلاف معتاد.[ خ ِ / خ َ ف ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مخالف رسم. ضد رواج. ضد استعمال. عکس عادت. ( ناظم الاطباء ).
مخالف رسم ضد رواج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «جو کلی» با «کرستن آرنسن» آشنا میشود و خیلی زود با او ازدواج میکند. «جو» عادت به نوشخواری دارد و ظرف چند ماه «کرستن» را نیز معتاد به الکل میکند.
💡 در نمازشان گشتند، جمله آگه و معتاد گرچه نبود ایشان را، از نماز ایزد یاد
💡 و اگر کسی گوید که: چون گفتی معجزه ناقض عادت است و دلالت صدق نبی، چون جنس آن بر نبی روا داری این معتاد گردد و عین حجت تو را بر اثبات معجز اثبات کرامت باطل کند.
💡 و معظمترین آن ترک خصومت و قطع اعتراض استدر همه کارها. از آنکه صحبت یاری دادن استبه همه روی و بار کشیدن است به همه وجه. و این کسی را مسلم شود که در معرفت حق تعالی راسخ قدم باشد. تا اگر کاری بیند که معتاد نبودداند که نتیجهٔ تقدیر است، بدان اعتراض نکند.
💡 بسیاری از مقبرههای این گورستان طی چند سال گذشته شکسته و تخریب شدهاند و این محل مأوای معتادین و ولگردها شدهاست و شورای شهر شیراز قصد احیای دارالسلام این شهر را دارد.
💡 فرزند کاترین و ویلیس تاد، جیسون در شرق گاتهام سیتی در محلهٔ دزدها زندگی میکرد. کاترین، معتاد مواد مخدر بود که از اوردوز کشته شد قبل از اینکه در خیابانها زندگی کند. ویلیس، دانشجوی پزشکی بود که برای دوچهره کار میکرد.