منکشف

لغت نامه دهخدا

منکشف. [ م ُ ک َ ش ِ ] ( ع ص ) واشونده و گشاده. ( غیاث ) ( آنندراج ). آشکارشده. فاش شده. کشف شده و آشکارشده و ظاهر و نمایان شده. ( ناظم الاطباء ). پیدا. گشاده. ظاهرشده.( یادداشت مرحوم دهخدا ): آفتاب یقین از حجاب شبهت و نقاب ریبت منکشف شود. ( سندبادنامه ص 85 ).
- منکشف شدن؛ باز شدن. گشاده گشتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| برهنه شونده. ( آنندراج ) ( غیاث ). برهنه شده. روپوش برداشته شده. ( ناظم الاطباء ). برهنه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || شرح داده شده و بیان کرده شده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ کَ ش ) [ ع. ] (اِفا. ) کشف شده، نمایان شده.

فرهنگ عمید

برهنه، آشکار، هویدا.

فرهنگ فارسی

برهنه، آشکار، هویدا
۱ - ( اسم ) آشکار شونده. ۲ - ( صفت ) آشکار هویدا. ۳ - برهنه.

جمله سازی با منکشف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترا شد منکشف اسرار بیچون نکو بنگر بسیر هفت گردون

💡 مرا شد منکشف از اهل ذاتت که بشنفتم بسی دید صفاتت

💡 شمس حق را هستی وهمی حجاب ابر واشد منکشف شد آفتاب

💡 پرده پرده پرده‌های پاک ذیل منکشف می‌کرد بر چشم کمیل

💡 از او شد منکشف عین العیانم که بیشک من نمود جسم و جانم

💡 هان که جذب آلوده می‌آید سخن منکشف می‌گردد آن علم لدن

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز