تحمیل واقع
لغت نامه دهخدا
تحمیل واقع. [ ت َ ل ِ ق ِ ] ( ترکیب اضافی، اِمص مرکب ) نزد بلغا عبارتست از آنکه وجود عینی رادر وقوع حالی حملی لطیف پیدا کند، و سببی در بیان آورد که آن چیز از آن غرض پدید آمده است. و آن حال ازاین معنی حاصل شده. مثال در صفت ستون سنگین، شعر:
چو نزدیک ستون شه بار آورد
ستون پیشش به یک پای ایستاده.
کذا فی جامع الصنایع. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).
فرهنگ فارسی
نزد بلغا عبارتست از آنکه وجود عینی را در وقوع حالی حملی لطیف پیدا کند و سببی در بیان آورد که آن چیز از آن غرض پدید آمده است.
جمله سازی با تحمیل واقع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیاستی که اتحاد شوروی برای تحمیل کردن دولتهای مشابه شوروی در میان اقمارش در پیش گرفت به نام دکترینِ برژنف یا «اصل حاکمیت محدود»، شناخته میشود. دکترین برژنف در واقع عنوانی برای جملهای است که برژنف در جریان کنفرانس براتیسلاوا آن را مطرح ساخت.
💡 دیدهبان حقوق بشر گزارش داد که «ریشه مشکل این است که در بین رهبران کرد تصور جهانی وجود دارد که گروههای اقلیت در واقع کُرد هستند» و گزارش داد که «مقامات کرد گاهی با اعضای ایزدی و شاباک که در برابر تلاشها برای تحمیل مقاومت میکنند، به شدت برخورد کردهاند.