لغت نامه دهخدا
خشت پزی. [ خ ِ پ َ ] ( حامص مرکب ) آجرپزی. آجرسازی. ( از ناظم الاطباء ):
بروزگار زمستان کندت سیمگری
بروزگار حزیران کندت خشت پزی.منوچهری.
خشت پزی. [ خ ِ پ َ ] ( حامص مرکب ) آجرپزی. آجرسازی. ( از ناظم الاطباء ):
بروزگار زمستان کندت سیمگری
بروزگار حزیران کندت خشت پزی.منوچهری.
آجر پزی آجر سازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا سر بر آستانه همت گذاشتم خشتی است آفتاب که زیر سر من است
💡 بسته ام صد رخنه از دین بهر تعمیر حرم خشتی از بهر الصنم بهتر ز کونم داده اند
💡 این روستا در دهستان خشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۷۸ نفر (۷۰خانوار) بودهاست.
💡 صائب پیاله گیر که تا کرده ای نگاه یک خشت از عمارت گردون نمانده است
💡 نه هرگز یکی دانه کرده ست کشت نه خشتی نهاده ست بالای خشت