لغت نامه دهخدا
خرقه ولایت. [ خ ِ ق َ / ق ِ ی ِ وِ ی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به «خرقه در نزد صوفیان » ذیل «خرقه » شود.
خرقه ولایت. [ خ ِ ق َ / ق ِ ی ِ وِ ی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به «خرقه در نزد صوفیان » ذیل «خرقه » شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در برت از حضرت رسول دو منشور وز دل امت ولایتی خوش و هموار
💡 گوهر بحر ولایت کز ضمیر انورش هر چه در نه پرده پنهان بود گردید آشکار
💡 اسکندر پس از دست یابی به سرزمین آمارد ولایت آمارد را به تپورستان که والی آن فرادات بود ضمیمه کرد.
💡 عاشقان خاک سر کوی تو این همت بین که ولایت ز کجا تا به کجا میخواهند
💡 وان باده محبت شاه ولایت است آنکو خدیو هر بلد و هر ولایت است
💡 بییار در دیار دلم شحنه غمش کرد آنچه پادشاه ولایت نمیکند