لغت نامه دهخدا
خرقه تبرک. [ خ ِ ق َ / ق ِ ی ِ ت َ ب َرْ رُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به «خرقه در نزد صوفیان » ذیل «خرقه » شود.
خرقه تبرک. [ خ ِ ق َ / ق ِ ی ِ ت َ ب َرْ رُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به «خرقه در نزد صوفیان » ذیل «خرقه » شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوش خرقه ی سالوس به ما تنگ گرفته ست ای چاک گریبان دل، امروز کجایی؟
💡 خرقه پوشان همه از رشک تو اهلی سوزند که مریدند جوانان قبا پوش ترا
💡 تا برق رخ ساقی ما در قدح افتاد دست از خود و از خرقه پشمینه بشستیم
💡 چندی از خرقه و تسبیح سخن میگفتم بعد از آن از بت و زنار بگویم یا نه
💡 صوفی چو با تو رقصد چون خرقه را نبخشد در پوست هم نگنجد پشمینه پوش امشب
💡 اهلی این خرقه بینداز که زنار دروست پیش از آنروز که رسوای خلایق باشی