لغت نامه دهخدا
خرف گشتن. [ خ َ رِ / خ ِ رِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) گنگ شدن. گیج شدن. کندفهم شدن:
تو نیز ای بخیره خرف گشته مرد
زبهر جهان دل پر از داغ و درد.فردوسی.
خرف گشتن. [ خ َ رِ / خ ِ رِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) گنگ شدن. گیج شدن. کندفهم شدن:
تو نیز ای بخیره خرف گشته مرد
زبهر جهان دل پر از داغ و درد.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پر اندیشه گشتن دل از بیم اوی بدو گفت کای شیر پرخاش جوی
💡 درین طوفان صرصر آرزوی شعلگی خامست نداری خانه گر در سنگ نتوانی شرر گشتن
💡 بسا کاشعار من در مدحت تو بخواهد گشتن از دفتر بدفتر
💡 رام گشتن طمع از آهوی وحشی دارد مردمی هرکه ازان نرگس فتان جوید
💡 به دوست گوی که: رحمت کن، ای نسیم صبا که نیست ممکن ازین دل شکستهتر گشتن