لغت نامه دهخدا
خردسالگی. [ خ ُ ل َ / ل ِ ] ( حامص مرکب ) حالت خردسال بودن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خردسالگی. [ خ ُ ل َ / ل ِ ] ( حامص مرکب ) حالت خردسال بودن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
حالت خرد سال بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتا به جرم آنکه به هفتاد سالگی سودای سور میپزی و جای ماتم است
💡 جوناس سالک در ۲۳ ژوئن ۱۹۹۵، در سن ۸۰ سالگی در ایالت کالیفرنیا، آمریکا درگذشت.
💡 هفتاد سالگی که دو چندانت عمر باد کردست رنجش ابن یمین را ز جان ملول
💡 دو هفته ماهی کاندر دو سالگی او را ز روی و ابرو باشد دو بدر با دو هلال
💡 آرنولفو آریاس در ۱۰ اوت ۱۹۸۸، در سن ۸۶ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت.
💡 شصت و دو سالگی ز تن من ببرد زور زان پس که بود در همه میدان مرا مجال