خراشیده گردیدن

لغت نامه دهخدا

خراشیده گردیدن. [ خ َ دَ / دِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) خراشیده شدن. خراش یافتن. خراش برداشتن.

فرهنگ فارسی

خراشیده شدن خراش یافتن

جمله سازی با خراشیده گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گوشی نمیکنی تو بدین جانب، ای نگار تا بر کشم ز دل، که خراشیده‌ای، خروش

💡 از سنگ، نگین چهره خراشیده برآید آوازه لعل لب او تا به یمن رفت

💡 ای هر سر مویت را رویی به پریشانی صد روی خراشیده موی تو به پیشانی

💡 تا سرو خوش خرام تو از باغ رفته است رخسار خود ز موج خراشیده است آب

💡 تراشیده موی و خراشیده روی خروشان شده شو بزن، زن بشوی

💡 دل صاحب دردی است که در حالت شیون با آه خراشیده دل ماتمیان نیست

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز