خاکی کاشغری
لغت نامه دهخدا
خاکی کاشغری. [ ی ِ غ َ ] ( اِخ ) یکی از شعراست که مسلک عرفان نیز داشته و این بیت او راست:
بیچاره آن که دل به تو نامهربان دهد
آخر در آرزوی وصال تو جان دهد.
او را کتابی است بنام «مناقب العارفین » در شرح حال بهاءالدین نقشبندی و برهان الدین و جلال الدین. ( از قاموس الاعلام ترکی ج 3 ص 2013 ).
فرهنگ فارسی
یکی از شعراست که مسلک عرفان نیز داشته
جمله سازی با خاکی کاشغری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همیشه تا که بود ارغوان و مر زنگوش به سان عارض و زلفین ترک کاشغری
💡 زبان اغوزی، در زمان محمود کاشغری (۴۶۹ هجری/۱۰۷۷ میلادی) نشانگر برخی تفاوتها از دیگر شاخههای زبان مشترک ترکی است؛ به ویژه که به دلیل همسایگی نزدیک با خوارزم و دیگر نواحی زیستبوم ایرانی در آسیای مرکزی، از زبانهای ایرانی وامواژه گرفته است.
💡 وکیل کاشغری توانسته بود حکمی را دریافت کند که به این خبرنگار اجازه میداد تا زمان برگزاری دادگاهش در مالزی بماند، ولی این حکم خیلی دیر صادر شده و کاشغری به عربستان سعودی برگردانده شد.
💡 عفو بینالملل هشدار داد که اگر حمزه کاشغری در عربستان سعودی به عنوان مرتد شناخته شود، خطر اعدام تهدیدش میکند.
💡 به گفته کاشغری که در قرن یازدهم نوشت، ساکنان ختن هنوز به زبان متفاوتی صحبت میکردند و زبان ترکی را به خوبی بلد نبودند. با این حال اعتقاد بر این است که زبانهای ترکی تا پایان قرن یازدهم به زبان رایج در سراسر حوضه تاریم تبدیل شدند.