لغت نامه دهخدا
طایری رازی. [ ی ِ ی ِ ] ( اِخ ) پسر مولانا امیدی است. این مطلع از اوست:
آنکه رفت از سر کوی تو به آزار، منم
وآنکه برد از تو به دل حسرت بسیار، منم.( تحفه سامی ص 141 ).
طایری رازی. [ ی ِ ی ِ ] ( اِخ ) پسر مولانا امیدی است. این مطلع از اوست:
آنکه رفت از سر کوی تو به آزار، منم
وآنکه برد از تو به دل حسرت بسیار، منم.( تحفه سامی ص 141 ).
پسر مولانا امیدیست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن طایری که در قفس تنگ خانه داشت در دل کجا دگر هوس آب و دانه داشت
💡 همان طایری را که خوانند بوم برآنندجمعی که مرغی است شوم
💡 جدا ز شاخ گل خود دلم برد حسرت به طایری که به شاخیش آشیانی هست
💡 اگر بر طایری تیری خطا رفت به صید نسر طایر بر سما رفت
💡 چه طایری تو که طوبی سزد که رشگ برد بر آن درخت که بر شاخش آشیانه تست
💡 طایری وحشی بود هر لحظهای از زندگی پر زدنهایش ز بر هم سودن مژگان ما