لغت نامه دهخدا
کبودپوش. [ ک َ ] ( نف مرکب ) که کبود پوشد. که جامه کبود به تن کند. ازرق پوش:
گاهی کبودپوش چو خاک است و همچو خاک
گنجور رایگان و لگدخسته عوام.خاقانی.دل را کبودپوش صفا کرده ایم از آنک
خاقانی فلک دل خورشیددیده ایم.خاقانی.
کبودپوش. [ ک َ ] ( نف مرکب ) که کبود پوشد. که جامه کبود به تن کند. ازرق پوش:
گاهی کبودپوش چو خاک است و همچو خاک
گنجور رایگان و لگدخسته عوام.خاقانی.دل را کبودپوش صفا کرده ایم از آنک
خاقانی فلک دل خورشیددیده ایم.خاقانی.
( صفت ) ۱ - کسی که جامه برنگ کبود پوشد نیلی پوش نیلگون پوش. توضیح صفت صوفیان آید: [ چون چشم من بر میهنه آمد جمل. صحرا کبود دیدم از بس صوفی کبود پوش ک بصحرا بیرون آمده بودند ]. ( اسرار التوحید ) و نیز صفت آسمان و فلک: [ که اگر گوش. چشم بخشم بر فلک کبود پوش سرخ کردی روی روز سیاه شدی ].
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای از شکرت دهان گلها پر زر وز هجر، کبود پوش تو نیلوفر
💡 ز شوق اوست که پیر کبود پوش فلک به چرخ وجد درآمد به امر کن فیکون
💡 خالی ز نقش و رسم چو صوفی کبود پوش فارغ زرنک و بوی چو پیران پارسا
💡 این کور کبود پوش کز قامت پیر با هیچ جوانمرد دمی راست نشد
💡 دل را کبود پوش صفا کردهایم از آنک خاقانی فلک دل خورشید دیدهایم
💡 کردند روشنان فلک را کبود پوش یعنی که این سراچه ارباب ماتم است