خاک گون

لغت نامه دهخدا

خاک گون. [ ک ِ گ َ وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به گَوَن سفید شود.

جمله سازی با خاک گون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کمند تابدار افتاده بر خاک تماشا کن چه دامی ساخت افلاک

💡 ز بادام بر لاله عناب ریخت بدان خاک از دیدگان آب ریخت

💡 ز فوت فرصت وصلم دگر مگوی و مپرس خرابه خاک به سر ماند و گنج رفت بباد

💡 ز بس که خاک ز شادی به خویشتن بالید رسید موج گل و لاله تا رکاب هلال

💡 جان چو از تن رفت گو تن خاک شو خاک چون شد خاک آن بر باد رو

💡 که هر کو به خون کیان دست آخت زمانه به جز خاک جایش نساخت