لغت نامه دهخدا
خانه تصویر. [ ن َ / ن ِ ی ِ ت َص ْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از چشم. دیدگانی. جایی که صورتها در آن نقش بندد:
بی ساخته چون اصل خود آید بنظرها
چون حسن تو در خانه تصویر برآید.میرصیدی ( از آنندراج ).
خانه تصویر. [ ن َ / ن ِ ی ِ ت َص ْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از چشم. دیدگانی. جایی که صورتها در آن نقش بندد:
بی ساخته چون اصل خود آید بنظرها
چون حسن تو در خانه تصویر برآید.میرصیدی ( از آنندراج ).
کنایه از چشم دیدگانی
💡 صورت و تصویر کیست این شه و این میر کیست این خرد پیر کیست این همه روپوشهاست
💡 اهل صورت هیچ از سامان توانگر نیستند طایر تصویر پر دارد ولیکن بی پرست
💡 خجلت تصویر عنقا تا کجا باید کشید با صدف گم گشت رنگ خامهٔ بهزاد ما
💡 در گلستانی که عمر ما به دلتنگی گذشت خنده ها در آستین هر غنچه تصویر داشت
💡 صورت آفاق اگر آشفته دیدی دم مزن بیدل این تصویر کلک بینیازی میکشد
💡 قضا تو را ز پی کارنامه می دارد که همچو نقش تو دیگر نمی شود تصویر