لغت نامه دهخدا
خانه مرغزار. [ ن ِ م َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سرویزان بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت، واقع در 16 هزارگزی خاور ساردوئیه، سر راه مالرو جیرفت - ساردوئیه. دارای 35 تن سکنه از طایفه مهنی. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
خانه مرغزار. [ ن ِ م َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سرویزان بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت، واقع در 16 هزارگزی خاور ساردوئیه، سر راه مالرو جیرفت - ساردوئیه. دارای 35 تن سکنه از طایفه مهنی. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده کوچکی است از دهستان سرویزان بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به چشم آمد او را یکی مرغزار سوی آن چمن آمد آن مرغ، زار
💡 به پرواز بودم برین مرغزار که کبکی فرود آمد از کوهسار
💡 مرغزار و کهسار از سپر غم و خیری راست چون سینه طاوس شد و پشت پلنگ
💡 این جهان چون بوستانی بود خوش مرغزاری خرم و سر سبز و کش
💡 در جایی دیگر در توصیف مرغزار کمه (دشت کمین) میگوید:
💡 به است فرش ره او ز مرغزار بهشت چنان که خاک در او زکوثر و تسنیم