خامه ٔ مو

لغت نامه دهخدا

خامه مو. [ م َ / م ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خامه که بدان تصویر کشند و آن را در هندوستان ازموی دم موش خرما بندند و در بعضی از نقاط از موی سمور و با لفظ بستن مستعمل است. ( آنندراج ):
تصویر دهان یار نقاش ازل
از میان نازک او خامه مو بسته است.صائب ( از آنندراج ).رجوع به خامه تصویر شود.

فرهنگ فارسی

خامه که بدان تصویر کشند و آنرا در هندوستان از موی دم موش خرما بندند و در بعضی از نقاط از موی سمور و بالفظ بستن مستعمل است.

جمله سازی با خامه ٔ مو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گشت دیوانه درید آینه ام خامه رنگ خوش چراغان گلی از شب تارم پیداست

💡 براز داری چون خامه باش کش تا تیغ بسر نرفته نیارد ز دل بلب اسرار

💡 نگذاشت جوش رعشه خجلت،کف مرا تا خامه در ثنای تو، رطب اللّسان کنم

💡 رگ بر تن ضعیف عدو از نهیب تو پیچیده ز انفعال چو در جوف خامه نال

💡 حدیث زلف تو از دل به لب چو می آید بسان خامه سیه می کند زبان مرا

💡 ور شوم مضطر ز خامه برتراشم محرمی وز زبان وی کنم در نامه عرض ماجرا

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز