لغت نامه دهخدا
خالوزاده. [ دَ / دِ ]( اِ مرکب، ن مف مرکب ) پسرخالو. دائی زاده. پسردایی.
خالوزاده. [ دَ / دِ ]( اِ مرکب، ن مف مرکب ) پسرخالو. دائی زاده. پسردایی.
پسر خالو دائی زاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشتهشدن رئیسعلی تأثیر ویرانگری بر روحیهٔ خالوحسین گذاشت و خشم او را از بریتانیا و قوای متجاوزش به نهایت رساند. خالو مصمم شد انتقام خون رئیسعلی را از انگلیسیها بگیرد و بی صبرانه منتظر فرارسیدن روز حمله بود.
💡 سر میرزا کوچکخان را در مجاورت سربازخانه رشت، در جایی که معروف به انبار نفت نوبل است، تا مدتها در معرض تماشای مردم قرار داده و سپس خالو قربان که از یاران سابق میرزا و از هواداران سردار سپه بود، سر میرزا را به تهران، نزد سردار سپه فرستاد.
💡 میرزا به بهانهٔ مشورت در امر مهمی کمیتهٔ انقلاب را دعوت به صومعهسرا نمود. زمانی که حیدر خان به اتفاق سرخوش و خالو قربان و خالو کریم و میرزا محمدی وارد شده و منتظر ورود میرزا بودند صدای شلیک گلوله بلند شد و عمارت به آتش کشیده شد ولی خالو قربان و خالو کریم توانستند بگریزند و به جنگل رفته و از آنجا به بندر انزلی گریختند.
💡 زاهدی در این مأموریت توانست قوای خالو قربان را شکست دهد. مقارن همین زمان، عدهای تحت فرماندهی احسانالله خان دوستدار از تنکابن به سمت تهران در حال پیشرفت بودند؛ که رضاخان، زاهدی را مأمور جنگ با احسانالله خان کرد و زاهدی نیز توانست در طول یک هفته احسانالله خان را شکست دهد.
💡 پس از بررسیهائی که دربارهٔ علل قتل خالو قربان به عمل آمد، مسببین مجازات و سایر سران کرد که موقتاً بازداشت شده بودند آزاد و بقیه نفرات نیز به قسمتهای مختلف قشون تقسیم شدند و بدین ترتیب داستان سر گذشت اکراد جنگل پایان پذیرفت. با به پایان رسیدن سرنوشت سران کرد و تقسیم قوای اکراد مأموریت جودت نیز در این قوا به پایان رسید.