حقیقت طلبی

لغت نامه دهخدا

حقیقت طلبی. [ ح َ قی ق َ طَ ل َ ] ( حامص مرکب ) فعل ِ طلبیدن حقیقت. حقیقت جوئی.

فرهنگ فارسی

فعل طلبیدن حقیقت

جمله سازی با حقیقت طلبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر او هردوعالم محو بنمود حقیقت دید خود دیدار معبود

💡 توانی یافت تا این ناتوانی تو این معنی حقیقت کی توانی

💡 چو باشد بر حقیقت چشم بازم به افتد ترک سودای مجازم

💡 چو خود را پاک کردند از نمودار حقیقت شمع او گشتند دیدار

💡 شریعت نکتهٔاصل است اینجا حقیقت جملگی وصلست اینجا

💡 ز یکرنگی بسی اسرار گویند در این معنی حقیقت یار جویند