حسن نقار

لغت نامه دهخدا

حسن نقار. [ ح َ س َ ن ِ ن َق ْ قا ] ( اِخ ) ابن داودبن حسن قرشی کوفی مقری مکنی به ابوعلی که درکوفه 352 هَ. ق. درگذشت. او راست: «اصول النحو» و «قراءة الاعشی » و «اللغة». ( هدیة العارفین ج 1 ص 270 )

فرهنگ فارسی

ابن داود بن حسن قرشی کوفی مقری مکنی بابوعلی اوراست اصول النحو و قرائ ه الاعشی و اللغه

جمله سازی با حسن نقار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در دو طرف هشتی، پلکان‌هایی به سمت اتاق‌های بالا که محل استقرار نگهبانان و نقاران بوده‌است، ختم می‌شوند.

💡 کلامت آب روان است و این عجب که مرا نشست ز آب روانت به دل غبار نقار

💡 گر ماه خیمه تو، نهد پای در میان بر گیرد از ره زحل و مشتری نقار

💡 ور نشدستم مرید احمد و محمود بهر چه دارد ز من نقار محمد

💡 خسته بود آنرا بر اوج ناله شبها از ملال بسته بود این را به باغ نغمه منقار از نقار

💡 خود همه عالم نقیری نیست، پس بر نیک و بد چیست این چندین نقار و نقرگی بهر نقیر

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز