لغت نامه دهخدا
حرف متجانس. [ ح َ ف ِ م ُ ت َ ن ِ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به حروف متجانسه شود.
حرف متجانس. [ ح َ ف ِ م ُ ت َ ن ِ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به حروف متجانسه شود.
💡 موادی که دارای نقطهٔ ذوب متجانس هستند، در یک دمای خاص ذوب یا منجمد میشوند دمای آنها ثابت باقی میماند.
💡 تأثیر کلی آن شباهتش به یک مجموعه کامل متجانس و بینظیر است.
💡 جماعت گروه متجانس موقتی است که به اقتضای وضع یا حادثه ای، خود به خود به وجود میآید و بر اثر کنشهای متقابل، دارای رفتاری مشترک میشود و به جنب و جوش میپردازند.
💡 همبودی مطلق عبارت است از وجود اشیاء در زمان واحد یا در زمانی که اجزاء آن متجانس است و اوقات وجود آن، نسبت به موقعیت شخص مشاهده کننده تفاوت نمیکند.
💡 «چه گرفتاری عجیبی در قضاوت میان این دو صف متجانس متخاصم پیدا کردهام. هر وقت آن «ملاباجی گشنیزخانم» ها را میبینم میگوییم باز هم آنها و هر وقت آن «جیگی جیگی ننه خانم» ها را میبینم میگویم باز هم اینها.»