لغت نامه دهخدا
حدیقه سنائی. [ ح َ ق َ ی ِ س َ ] ( اِخ ) نام مثنویی ازسنائی شاعر معروف بوزن خفیف: فاعلاتن مفاعلن فعلن.
حدیقه سنائی. [ ح َ ق َ ی ِ س َ ] ( اِخ ) نام مثنویی ازسنائی شاعر معروف بوزن خفیف: فاعلاتن مفاعلن فعلن.
مثنوی از سنائی شاعر معروف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فضای دیده پرخون محتشم ز خیالت حدیقهایست که آبش ز چشمه جگر آید
💡 مگذار که در حدیقه تنگ چنین نخل املت هر طرف اندازد شاخ
💡 بفرّ دولتت از نرگسی والا شد درین حدیقه شعار و دثار مردم چشم
💡 این نقطه سیاه که آمد مدار نور عکسیست در حدیقه بینش ز خال تو
💡 کسی نمی شنود زین حدیقه بوی گلی گل نمی شکفد از بهار فضل و کمال
💡 هر صبحدم که مهد زر اندود آفتاب بر روی این حدیقه نیلی شود روان