لغت نامه دهخدا
جمال خونساری. [ ج َ ] ( اِخ ) رجوع به جمال الدین خونساری شود.
جمال خونساری. [ ج َ ] ( اِخ ) رجوع به جمال الدین خونساری شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مناسب تر از این گیتی ندارد روبرو با هم جمال پاک یار و دیدهٔ حیران درویشان
💡 جمال يار از حاج ميرزا عبداللّه شالچى (تولد: 1260 ه. ش، وفات: 1363 ه. ش)
💡 تا آب جمال تو روان گشت نبرده ست یک تشنه درست از لب جوی تو سبوئی
💡 از شاهد اگر میل به آن است شما را این است جمالی که سراسر همه آن است
💡 می نماید روی و می پوشد جمال امتحان است این که با ما می کند
💡 بپوش شمع رخ ای نور دیده از اهلی که نور دیده او شمع این جمال بود