جفت گشتن
متضادها
جدا شدن، تک شدن
لغت نامه دهخدا
جفت گشتن. [ ج ُ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) جفت گردیدن. پیوستن نرینه و مادینه به یکدیگر: روزی دو آهو را دید که با هم جفت گشتند. ( مجمل التواریخ ). || همسر گردیدن زن و مرد. ازدواج. زناشوئی. زن و شوهر شدن. || قرین و دمساز گردیدن. ملازم گشتن:
سخن زین نشان مرد دانا نگفت
برآنم که با دیو گشتی تو جفت.فردوسی.وزان پس به بندوی و گستهم گفت
که ما با غم و رنج گشتیم جفت.فردوسی.بکرد آن جوان آنچه بندوی گفت
وزآنجایگه گشت با باد جفت.فردوسی.چو پیغام گرسیوز او را بگفت
سیاوش به دل گشت با درد جفت.فردوسی.با هزاران غصه و غم گشته جفت
کای عجب این مرغ کی آید به گفت.مولوی.
فرهنگ فارسی
جفت گردیدن پیوسته نرینه و مادینه به یکدیگر یا همسر گردیدن زن و مرد.
جمله سازی با جفت گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهرهنخواهی بردن غرّه نخواهم گشتن تو ز سبکباریِ من من ز شکیباییِ تو
💡 چه تپیدن است ای اشک به توام نه اینگمان بود که زسعی آب گشتن به حیا رسیده باشی
💡 گشتن حال و سخن گفتن باواز و حروف زبر و زیر همه جمله به زیر قمر است
💡 سر حيف و ميل شدن، و ضايع گرديدن و نابود گشتن، و هر گونه خسارت و زيانى، ازبى اعتنائى به احكام الهى و نپرداختن خمس و زكات واجباموال است و در بيان حضرت صادق عليه السلام اين واقعيت تبلور دارد:
💡 روبرو با خلق گشتن طرفه کار مشکلی است باید ای آیینه روی آهنین تازه ای
💡 و نفس را درین حالت که بتصرف جذبه «ارجعی» بمرجع و معاد خویش خواهند رسانید بر جملگی عوالم مختلف که ابتدا گذر کرده است و آمده گذر باید کرد و باز گشتن.