لغت نامه دهخدا
جسم محدد. [ ج ِ م ِ م ُ ح َدْدِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مراد از آن فلک افلاک است که محدد افلاک باشد. ( از فرهنگ علوم عقلی سجادی ).
جسم محدد. [ ج ِ م ِ م ُ ح َدْدِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مراد از آن فلک افلاک است که محدد افلاک باشد. ( از فرهنگ علوم عقلی سجادی ).
مراد از آن فلک الافلاک است که محد دافلاک باشد.
💡 اين نظريه را نمى توان تفسير و فهم آيات قرآن ناميد، بلكه در حقيقتتحميل قواعد هياءت بطلميوس بر قرآن كريم است. لذا مى بينيم كه صاحبان اين نظريهآنچه را كه از اين فرضيه بر حسب ظاهر قابل انطباق بر قرآن بودهقبول كرده و آيات راجع به آسمان هاى هفتگانه و كرسى و عرش وامثال آن را به آن تفسير كرده اند، و آنچه را كه مخالف با ظواهر قرآن ديده اند رد كردهاند، مثلا در فرضيه مذكور، گفته شده است كه بعد از فلك نهم كه همان فلك محدد استديگر چيزى نيست، حتى خلا هم وجود ندارد. و نيز گفته شده كه حركات افلاك ابدى ودايمى است، و همچنين قابل خرق و التيام نيست، و هر فلكى سطح محدبش بدون هيچفاصله و بعدى به سطح مقعر فلك مافوق چسبيده است. و نيز اجسام افلاك بسيط و همهاز يك جنسند، و در هيچ يك از آنها درى و يا سوراخى وجود ندارد.
💡 زیرا میتوانیم مسیرها را محدد کنیم. هنگامی که از یک راس خاص u مسیرهای M – افزوده را جستجو میکنیم، راسهایی که در همان مجموعه بخشی هستند که uدر آن است، تنها از راه یالهای در M (یالهای اشباع شده) در دسترس قرار میگیرند، و رأسها در مجموعهٔ بخشس متقابل تنها از راه یالهایی که در M نیستند در دسترس میباشند (یالهای اشباع نشده).