لغت نامه دهخدا
جسم فارد. [ ج ِ م ِ رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) در اصطلاح فلسفه اشراق، جسم بسیط است مانند افلاک. ( از شرح حکمت اشراق ص 428 ).
جسم فارد. [ ج ِ م ِ رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) در اصطلاح فلسفه اشراق، جسم بسیط است مانند افلاک. ( از شرح حکمت اشراق ص 428 ).
در اصطلاح فلسفه اشراق جسم بسیط است مانند افلاک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ژولیت و جیمز همدیگر را دوست داشتند و میخواستند با هم ازدواج کنند. اما ژولیت به خاطر نقشه دنیل فاردی که باعث میشد همه از شر جزیره خلاص شوند جان خود را از دست داد.
💡 به راستی پس از این در زمانه فارد باش که تا زیاد کنی داو رتبت و مقدار
💡 و اما انت ياعتبة بن ابى سفيان، فوالله ما انت بحصيف فاجاوبكولاعاقل فاعاتبك و ماعندك خير يرجى، و ما كنت و لو سببت عليا لاعير به عليك، لانك عندىلست بكفو لعبد على بن ابيطالب فارد عليك و اعاتبك ولكن اللهعزوجل لك ولابيك و امك و اخيك لبالمرصاد فانت ذرية ابائك الذين ذكرهم الله فىالقرآن، فقال: عاملة ناصبة O تصلى نارا حامية O تسقى من عين انية - الى قوله - من جوع(46)