لغت نامه دهخدا
جدا فتادن. [ ج ُ ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به جدا افتادن شود.
جدا فتادن. [ ج ُ ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به جدا افتادن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عروج ناز گلی بود از بهار ضعیفی به پا فتاد سر ما ز پا فتادن ما را
💡 نتوان رفت به یک پای فتادن از دست پا چو از کار فتد دست دعا می باید
💡 در شاهراه عشق ز افتادگی مترس کز پا فتادن تو به منزل رسیدن است
💡 تاج غرور و فخر ز سرها فتادنی نقش وفا و مهر ز دلها ستردنی است
💡 جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است
💡 بفکر کار فتادن دلیل هشیاریست تو مغتنم شمر آن دم که هوشیار گذشت