لغت نامه دهخدا
جبین افشاندن. [ ج َ اَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از پیشانی بر خاک مالیدن:
آنکه در راه تو دل بازد ودین افشاند
آستانت چو برد نام جبین افشاند.طالب آملی ( از بهارعجم ) ( از آنندراج ) ( از ارمغان آصفی ).
جبین افشاندن. [ ج َ اَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از پیشانی بر خاک مالیدن:
آنکه در راه تو دل بازد ودین افشاند
آستانت چو برد نام جبین افشاند.طالب آملی ( از بهارعجم ) ( از آنندراج ) ( از ارمغان آصفی ).
کنایه از پیشانی بر خاک مالیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت خط غبار به افشاندن از کتاب نرفت
💡 بگذر از اسباب اگر آگاهی از ذوق فنا چون شود منزل نمایانگرد راه افشاندن است
💡 مرغانِ چمن، بال به پرواز شکستند ما را نبود قوّت افشاندن پر هم
💡 زن بود کز زرد کند زیور برای دست خویش دست مردان را همین افشاندن زر زیور است
💡 در افشاندن سیم، دستش کریم وز آن، صفحه چرخ، افشان سیم
💡 زگوهر دور نتوان ساختن گرد یتیمی را به افشاندن غبار از دامن ما بر نمی خیزد