لغت نامه دهخدا
جاه فزای. [ ف َ ] ( نف مرکب ) جاه فزاینده. آنچه مقام و رتبه را فزونی دهد:
جاه فزای سپهر نیست وجودت که نیست
آینه آسمان نورفزای از بخار.خاقانی.رجوع به جاه شود.
جاه فزای. [ ف َ ] ( نف مرکب ) جاه فزاینده. آنچه مقام و رتبه را فزونی دهد:
جاه فزای سپهر نیست وجودت که نیست
آینه آسمان نورفزای از بخار.خاقانی.رجوع به جاه شود.
جاه فزاینده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیا ساقی آن جام شادی فزای که بنیاد غم را در آرد ز پای
💡 آن بقا از جان نبود از عشق بود زانکه عشق جان فزایی یافتم
💡 به مشکوی مشکین بتان سرای همه سر پر از خاک و زاری فزای
💡 خال رخساره دین چتر سر خسرو شرع نقطه نون نبوت علم علم فزای
💡 جز نام دلربای تو از شرق تا بغرب زینت فزای دفتر لیل و نهار نیست
💡 راحت فزای گشت چو رخسار حور عین اشعار من به مجلس همچون جنان تو