لغت نامه دهخدا
جان درانداختن.[ دَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) جان را از دست دادن. در انجام کاری جان را رها کردن. ترک جان گفتن:
کس با رخ تو نباخت عشقی
تا جان چو پیاده درنینداخت.سعدی.
جان درانداختن.[ دَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) جان را از دست دادن. در انجام کاری جان را رها کردن. ترک جان گفتن:
کس با رخ تو نباخت عشقی
تا جان چو پیاده درنینداخت.سعدی.
جان را از دست دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آمریکا که در ۱۹۸۰ از نظر نظامی ضعیف تر از شوروی بود در ۱۹۸۶ کاملاً بر شوروی برتری داشت. ضعف نظامی شوروی به همراه ضعف شدید اقتصادی این کشور را مجبور مماشات با آمریکا و درانداختن طرح جدیدی برای نظام اقتصادی و سیاسی خود شد که این آغازگر دوره جدید تشنجزدایی است.