جان برمیان

لغت نامه دهخدا

جان برمیان. [ جام ْ ب َ ] ( ص مرکب ) مستعد و ساخته. ( شرفنامه ٔمنیری ). مستعد و آماده. ( ناظم الاطباء ):
ای قلمت با دوات طوطی و هندوستان
پیش زبان تو تیغ هندوی جان برمیان.سپاهانی ( از شرفنامه منیری ).|| وامانده شده از زندگانی. ( ناظم الاطباء ). منتظر مرگ. || مرده انگاشتن. ( شرفنامه منیری ).

فرهنگ فارسی

مستعد و ساخته

جمله سازی با جان برمیان

💡 کمر برمیان بست رستم چو باد بیامد گرازان پس کیقباد

💡 خرد چسان کمر عشق برمیان بندد عروس فکرت او چون نقاب بگشاید

💡 گفتم کجاست دولت و باکیست همنشین گفتا که پیش اوست کمر بسته برمیان

💡 پس آنگاه آن نامور پهلوان گشاد آن کیانی کمر برمیان

💡 تیغ برهنه را که نبد آب بر جگر هست از سخاوت تو کنون برمیان گهر

💡 چو جان زلطف درین کار برمیان بستی کمر ز منطقۀ چرخ برمیان برسان

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز