لغت نامه دهخدا
جامه قطران. [ م َ / م ِ ی ِ ق َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جامه سیاهی را گویند که در عاشورا و تعزیتها پوشند. ( برهان ) ( بهار عجم ) ( آنندراج ). جامه سیاه. ( شرفنامه منیری ).
جامه قطران. [ م َ / م ِ ی ِ ق َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جامه سیاهی را گویند که در عاشورا و تعزیتها پوشند. ( برهان ) ( بهار عجم ) ( آنندراج ). جامه سیاه. ( شرفنامه منیری ).
جامه سیاه که در عاشورا پوشند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد آن زمانه که رویش به سان دیبا بود شد آن زمانه که مویش به سان قطران بود
💡 سپس خالقی مطلق این مسمط را با بهره بردن از دیوان قطران و دقائق از نو تصحیح کردهاست.
💡 زاهن و سنگش نسب وز ظلمت ونورش سَلَب اصلش از مرجان و لعل و فرعش از قطران و قیر
💡 مردمان بی خرد گویند قطران کودک است وانکه او را سال کمتر دانشش کمتر بود
💡 خود را مثال او نهم از دانش اینت جهل قطران تیره قطرهٔ باران شناسمش
💡 چو بهر من ز تو اعزاز و اکرام است هر روزی تو را هرگز نگویم آنچه قطران گفت مَملان را