تیر اور
لغت نامه دهخدا
( تیرآور ) تیرآور. [ وَ ] ( نف مرکب ) که تیر آورد مر تیرانداز را. آورنده تیر و اندازنده تیر:
باکم از ترکان تیرانداز نیست
طعنه تیرآورانم می کشد.حافظ.می شناسم چشم او را طرفه مست کافری است
دیده ام مژگان شوخش را عجب تیرآوری است.سلیم ( از آنندراج ).خصم تیرآور اگر دم زند آماجش کن
بزنش کفشگی و چکمه مرحاجش کن.میر نجات ( ایضاً ).قضا کمان ترا هر کجا که زه بندد
یکی ز جمله تیرآوران بود تقدیر.شهرت ( ایضاً ).|| عیار و مکار. ( آنندراج ). مکار و حیله گر و قرمساق.( غیاث اللغات ). غدار و مکار. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( تیر آور ) که تیر آورد مر تیرانداز را آورنده تیر و اندازنده تیر
جمله سازی با تیر اور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کدام آهو افگنده خواهی به تیر که ماده جوانست و همتاش پیر
💡 به یک سو بر از منجنیق و ز تیر رخ سرکشان گشته همچون زریر
💡 همه جا تیر کمانخانه ابرو رفته ست نیش هرجاطلبی هست، ولی مرهم نیست
💡 شبهای فراق تو کمانکش باشد صبح از بر او چو تیر ارش باشد
💡 دریغا از آن لعل ناخورده شیر که سیراب کردندش از آب تیر