لغت نامه دهخدا
تنگ نشیمن. [ ت َ ن ِ م َ ] ( اِ مرکب ) نشیمن تنگ که فراخ نباشد. ( ناظم الاطباء ).
- تنگ نشیمن نهنگ؛ دنیا و آسمان و روزگار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنگ شود.
تنگ نشیمن. [ ت َ ن ِ م َ ] ( اِ مرکب ) نشیمن تنگ که فراخ نباشد. ( ناظم الاطباء ).
- تنگ نشیمن نهنگ؛ دنیا و آسمان و روزگار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنگ شود.
نشیمن تنگ که فراخ نباشد
💡 سالن آمفی تئاتر ظرفیت ۴۰۰ نفر را داشته و از ۱۶ ردیف سکو و سه ردیف ورودی از همکف و چهار ردیف پلکان دسترسی به سکوهای نشیمن تشکیل شدهاست.
💡 صندلی معمولاً از نشیمنگاه، تکیهگاه، چهارپایه و گاه دو دسته تشکیل شده است.
💡 اندرونی بنا شامل فضاهای نشیمن، ایوان زمستانی و تابستانی، مطبخ، فضاهای پشت ایوان و صحن میباشد.
💡 خاصه چون سیمرغِ جانش از نشیمن گاهِ قدس بالِ حکمت بر گشاید بگذرد از ممکنات
💡 ملایک ار گذرند از فراز آن کشور که چون تویی را در وی نشیمن و مأواست
💡 جانی که تو را یافت به قالب چه نشیند مرغی که تو را شد ز نشیمن چه نویسد