لغت نامه دهخدا
( تنگ آستینی ) تنگ آستینی. [ ت َ ] ( حامص مرکب ) تهی دستی و افلاس. رجوع به بهار عجم وآنندراج شود. || دین داری. ( ناظم الاطباء ).رجوع به ماده قبل و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
( تنگ آستینی ) تنگ آستینی. [ ت َ ] ( حامص مرکب ) تهی دستی و افلاس. رجوع به بهار عجم وآنندراج شود. || دین داری. ( ناظم الاطباء ).رجوع به ماده قبل و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهاب را بکمان بر نهی چو چوبۀ تیر سپهر را بحنا در کشی چو حلقۀ تنگ
💡 به خواب دید که بابایش آمده ز سفر گرفته تنگ چو جان عزیزش اندر بر
💡 صفای دل بهکدورت مده ز فکر دویی که عکس، تنگ برآیینه کند جا را
💡 تنگ وجگ، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خاش در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 بیر سفلی، روستایی در دهستان تنگ بخش کهیر شهرستان کنارک در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 سرور من غيبت (دورى ) تو خوابم را گرفته و خوابگاهم را بر من تنگ كرده و آرامشم را ازدلم ربوده.