تنور اشوب

لغت نامه دهخدا

( تنورآشوب ) تنورآشوب. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) آتش افروز تنور وخاده تنور. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنورتاب شود.

فرهنگ فارسی

( تنور آشوب ) آتش افروز تنور و خاده تنور

جمله سازی با تنور اشوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الوداع ای کعبه کاینک وقت هجران آمده دل تنوری گشته و زو دیده طوفان آمده

💡 خمير كه حاضر شد، على عليه السلام تنور را روشن كرد. در اينحال، صورت خويش را به آتش تنور نزديك مى كرد و مى فرمود:

💡 شهر نتواند حصاری ساخت مجنون مرا چون تنور خام طوفان را کند گردآوری؟

💡 این قرص آسمان که تنور زمانه تافت داند که من نیم ز پی نان، جری خورش

💡 آفتاب نان برآمد باز از قعر تنور «صبح دولت بردمید از خواب برخیز ای ندیم»

💡 چون خمير آماده شد، زن گفت: اى بنده خدا تنور را روشن كن حضرت تنور را روشن كرد وچون شعله آن به صورتش رسيد.