تمام امدن
مترادفها
تمام شدن، پایان یافتن، به پایان رسیدن، ختم شدن
متضادها
شروع شدن، آغاز شدن
لغت نامه دهخدا
( تمام آمدن ) تمام آمدن. [ ت َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) راست آمدن. درست و براندازه شدن: طالوت بفرمود تا آن زره بیاوردند و آن سیصد و سیزده تن پوشیدند بر هیچ کس راست نیامد. داود بپوشید بر وی تمام آمد. ( قصص الانبیاء ص 144 ). رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
( تمام آمدن ) راست آمدن. درست و بر اندازه شدن
جمله سازی با تمام امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی روز و شب مست بود از مدام چنین بود تا عمر او شد تمام
💡 گشتم تمام عشق و ز خود، کام یافتم آخر به مدعای دل مدعا شدم
💡 لیک شد خلع از شئون نظام بعد از آن حبس شد سهسال تمام
💡 چو نوبهار، بود از معانی رنگین تمام روی زمین، زیر بار نعمت ما
💡 پس آنگه به سام آن بت خوش خرام بیاورد دستی سلاح تمام
💡 ما چون قلم تمام زبان شکایتیم در خلوتی که قال شمارند حالها