تطاول کردن

لغت نامه دهخدا

تطاول کردن. [ ت َ وُ ک َ دَ] ( مص مرکب ) ظلم و جور کردن. معامله کردن با درشتی و گستاخی. ( ناظم الاطباء ). تجاوز و تعدی:
پسندیده کاران جاویدنام
تطاول نکردند بر مال عام.( بوستان ).تطاول که تو کردی به دوستی با من
من آن بدشمن خونخوار خویش نپْسندم.سعدی.چو از زلفش بدین روز اوفتادم
بمن ای شب مکن چندین تطاول.امیرخسرو ( از آنندراج ).و رجوع به تطاول شود.

فرهنگ فارسی

ظلم و جور کردن در معامله کردن با درشتی و گستاخی

جمله سازی با تطاول کردن

💡 هرچند که خواهی به جهان رخش تطاول کاندر صف خوبان جهان تهمتنی تو

💡 کی شود آباد آن ویرانه کز هر گوشه‌اش یک ستمکاری تعدی یا تطاول می‌کند

💡 از جویبار شرع قلم شد چه سروها با تیشه ی تطاول ارباب کفر و کین

💡 گر ندارد با دل سرگشته ی خواجو نزاع هندوی زلفش چرا بروی تطاول می کند

💡 یک دل کشد تطاول یک دهر غم کجا یک تن کند تحمل چندین ستم کجا

💡 جفا و جور و تطاول ز ما دریغ مدار که عاشقان تو ایدوست بردبارانند

جزئیات یعنی چه؟
جزئیات یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز